پادشاه خورشید | تاریخ فرانسه

سایت «فرانسه بگو» علاوه بر دوره‌های مجازی آموزشی زبان و خدمات ترجمه سعی دارد تا در بخش بلاگ مطالب مفید درباره تاریخ فرانسه در اختیار زبان‌آموزان قرار ‌دهد.

لویی چهاردهم، پادشاه خورشید

کاخ ورسای را مدیون دلخواسته‌گی شدید لویی چهاردهم هستیم. او که لقب «پادشاه خورشید» را به خود داده بود همیشه میخواست برای خودش کاخی داشته باشد که خودش برای خودش ساخته باشد. نه این که کاخ نداشت. داشت ولی از صدقه سری آبا و اجدادش. تمام اقامتگاه‌های پادشاهی کار دست پیشینیان او بود.
پادشاه خورشید یک بنای نو می‌خواست، یک بنای متفاوت که بقیه بناها را از چشم بیاندازد، کاخی در حد و اندازه شکوه پادشاهی‌ اش!
این شد که توجه‌اش به ورسای جلب شد: کاخی ساده و بی‌آلایش در دهکده‌ای به همین نام که پدرش لویی سیزدهم بعد از شکار در جنگل‌های اطراف، در آن‌جا استراحت می‌کرد.
پادشاه خورشید تصمیم خودش را گرفت: بهترین معمارها را به کار گرفت تا این کاخ معمولی را به یک قصر پادشاهی تبدیل کنند و از زمین‌های نمور دور و برش باغ‌های ترو تمیز درآورند.
در عرض چند روز ورسای به محل کار سی و شش هزار کارگر تبدیل شد. لویی همه جا بود. به پیشروی کارنظارت می‌کرد. می‌رفت. می‌آمد. نقشه‌ها را مطالعه و اصلاح می‌کرد. در سال 1677 هم اعلام کرد که ورسای را به عنوان مقر اصلی پادشاه فرانسه انتخاب کرده است. پنج سال بعد از اعلام این انتخاب، دربار به همراه هزاران خدمه به ناچار خانه‌ها، هتل‌های پاریسی و عمارت‌های خود را ترک کردند و در این «زندان طلایی» مستقر شدند.
تاریخچه، باغ‌ها، تالارها و استخرهای محوطه این کاخ را که کنار بگذاریم یک چیز خیلی جالب است : استخر لاتُن. استخری با مجسمه یک زن و دو بچه. زن دستش را به علامت کمک دراز کرده است. فقط این نیست. در همین استخر مجسمه‌هایی به شکل قورباغه هم هستند که تعدادی از این قورباغه‌ها تن انسان دارند. قضیه از چه قرار است؟
در بخشی از افسانه‌های رومی آمده است که لاتُن، مادر آپولون و دیان، مورد اهانت روستاییان قرار می گیرد که به صورتش تف می کنند. او با دست صورتش را پاک می کند و از آسمان کمک می‌خواهد. ژوپیترصدایش را می شنود و روستاییان را جلوی چشمان او به قورباغه و مارمولک تبدیل می‌کند!
افسانه آپولون (خدای روشنایی و خورشید) برای اشرافیان دربار به مانند زنگ خطری است که بدانند در صورت شورش برضد قدرت پادشاهی چه سرنوشتی در انتظارشان است.
لویی چهاردهم با این افسانه به شدت همذات‌پنداری می‌کند چرا که در جریان فروند (La Fronde) بخشی از اشرافیان دربار علیه مادرش، آن دوتریش، شورش کرده و او را تهدید به مرگ کردند. آن دوتریش با عجله دست دو پسرش را گرفت، از کاخ لوور فرار کرد و به سن ژرمن-آن-له پناه برد. در آن زمان پسر بزرگش دوازده سال داشت با حافظه بسیار قوی.
اسمش لویی بود.
پادشاه خورشید!

Parc de Versailles — Wikipédia

 

 

 

🙂

 

در دانشگاه تهران زبان و ادبیات فرانسه را آموختم و بعد از آن رشته آموزش زبان را در دانشگاه تربیت مدرس ادامه دادم. پانزده سال است که در فرانسه زندگی می کنم و به ترجمه و تدریس مشغولم.

نظر بدهید